| عنوان اصلی اثر: | The Rainmaker |
|---|---|
| نویسنده: | ریچارد ناش |
| مترجم: | کمالالدین شفیعی |
| تعداد صفحات: | 116 صفحه |
| قطع کتاب: | رقعی |
| نوبت چاپ: | چاپ اول، 1394 |
| نوع کاغذ: | تحریر سفید |
| شابک: | 978-622-6530-05-7 |
280.000 تومان قیمت اصلی 280.000 تومان بود.252.000 تومانقیمت فعلی 252.000 تومان است.
بارانساز نمایشنامهای به قلم ریچارد نش است که در اوایل دههی پنجاه منتشر شد. ماجرا در شهری کوچک در غرب میانهی آمریکا (در کانزاس) میگذرد که در دورهی رکود بزرگ با خشکسالی دست و پنجه نرم میکند و در آن مضامینی از قبیل امید، عشق و توان باورکردن انسان دیده میشود. بارانساز روایت مردمان ناآگاهی است که در دام خشکسالی گرفتار شده و چشم به آسمان دوختهاند و در نگاهشان جز یأس چیزی نیست، درحالی که دیرزمانی است امید به باران در دلهاشان خشکیده و نویسنده که سعی دارد احیای آن امید را روایت کند پرترهای چشمگیر و منحصربهفرد از روزگاری سپریشده میآفریند.
در زمانهی خشکسالی شدیدی در غرب، دختری معمولی را میبینیم که پدر دلسوز و دو برادرش به همان اندازه که نگران احشام روبهموتشان هستند، دغدغهی بیشوهرماندن او را دارند. برادران هر نقشهای که ممکن است برای شوهردادن او امتحان میکنند، اما نتیجهای نمیگیرند. از سوی دیگر هیچ نشانهای از کاهش گرمای خشک وجود ندارد. ناگهان، هنگامی که تنش در خانوادهی کری اوج میگیرد، شخصیتی فریبنده با صدایی دلنشین ظاهر میشود. غریبهای به شهر میآید و با اعتمادبهنفسی که خاص تمام شیادان است قول میدهد کاری کند که باران کافی به دشت خشکیزدهی رنچ تگزاس ببارد. او معامله میکند و با خانوادهی مأیوس کِری شرط میبندد که در عرض بیستوچهار ساعت میتواند باران بباراند.
بارانساز به محض ورود به خانه درمییابد که غیر از بحران خشکسالی، ناهمآهنگی دردآوری بین اعضای خانواده، آنها را به مرز درماندگی رسانده است. در نخستین گام میکوشد نقاط ضعف تکتک آدمهای این جامعهی کوچک را بشناسد تا بتواند آنها را زیر سلطه بگیرد. بارانساز پس از پیبردن به پریشانخاطری و آشفتگیهای اعضای خانواده، مثل یک روانشناس روی نقاط ضعف آنها انگشت میگذارد. بارانساز شیاد آدمشناس بسیار باهوشی است و در گفتوگویی با لیزا، که او را دروغگو میخواند، معتقد است هیچگاه دروغ نمیگوید، بلکه خیالپرداز است. بنا بر عقیدهی استارباکسْ دروغ ویران میکند و با خود پدیدههای ناگواری به همراه میآورد، اما خیالپردازی مبتنی بر واقعیت درهای امید را میگشاید و جنبوجوشی سازنده به بار میآورد. در واقع خیالپردازیهایش نمادی از آرزوهای اجتماعی است. او با بیان همین اندیشهها در این خانواده بذر کوشش و جوشش میپاشد و اندیشیدن را به آنها یادآور میشود تا تسلیمناپذیر باشند. باید کاری کرد، حتی اگر باران نبارد. بیباوری را دشمنِ تحرک و سازندگی میداند و با همین اعتقاد چنان بر لیزا تأثیر میگذارد که تغییری بزرگ در زندگیاش پدید میآید. او بر زنانگی و زیبایی خود آگاه میشود و اعتمادبهنفس ازدسترفتهاش را بازمییابد.
ریچارد نش در نمایشنامهی بارانساز فضایی نمادین میآفریند و مقولهی طبیعی خشکسالی را، که زندگی مردم جنوب آمریکا را به هم ریخته است، برمیگزیند، از آن فاجعهای سخت میآفریند و با مهارتی خلاقانه روانشناسی فردی را با روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی درمیآمیزد و فرایند زندگی اجتماعی را به تماشا میگذارد. بسیاری از کشاورزان بهناچار به جاهای دیگری میروند. چارپایان میمیرند. کشتزارها میخشکند. امید زندهماندن و بقا کمرنگ میشود. فقر و تنگدستی بیداد میکند. انفعال بر بیزاری از زندگی میافزاید. درون خانهها نیز روانپریشیها و تنشها، چالشهای زیادی ایجاد کرده که نظم گذران زندگی معمولی را به هم میریزد.
خشکسالی در این اثر مضمونی نمادین دارد. فضای خشک و بیباروبر، نهتنها بر زمین و هوا، بلکه در تن و جان آدمها نیز رخنه کرده است. آدمها در چنین محیطی به رغم خویشاوندی و رنج مشترکشان، آنقدر از هم دورند که مخاطب در خویشاوندیشان تردید میکند؛ رفتهرفته از خود و با دیگران بیگانه میشوند. آنها چنان از وضع نابهنجار به ستوه میآیند که از بروز خشمشان پروایی ندارند. آنقدر معلولها را عمده میکنند که علتها را نمیبینند. کار، که همیشه سرچشمهی هستیشان بوده است، از گسترهی زندگیشان گریخته است. خشکیدن این سرچشمهی تولیدی، چنان فضای تنشآلودی پدید میآورد که به روانپریشی آدمها میانجامد. بیرون از فضای خانوادگی نیز محیط به قدری سرد و سنگین است، که هر کلمه معنایی مبهم و خصمانه مییابد و حتی موجب برخورد فیزیکی میشود. شخصیتها ازجمله نوآ و لیزا و راک در یک سو و جیم و کری و کلانتر در سوی دیگر، برابر هم قرار میگیرند. این گروه از بلای خشکسالی به یک اندازه رنج میبرند و گاه چنان درمانده میشوند که کاسهی صبرشان لبریز شده و مانند روانپریشان دیگران را میآزارند.
فضایی که نویسنده میآفریند تیره و تار است، اما دوام نمیآورد. نش تغییر را میستاید و ایستایی را نکوهش میکند به طوری که مخاطبْ اثری از بنبست در نمایش نمییابد. در گذر زمان، مرحلهای از زندگی تنشزا میشود که بهظاهر تغییرناپذیر است، ولی در بطن خود چشمبهراه تغییری است که از درون تیرگیها سر برمیآورد و زمین و زمانه را در آغوش میکشد. از اینرو نویسنده شخصیتها را به سرنوشتی مقدّر محکوم نمیکند و آنها را به دست تقدیر نمیسپارد. اختیار را میان اراده و تقدیر مینشاند و دامنهی این اختیار را تا رسیدن به نتیجهی نهایی گسترش میدهد. او وضع متعارف خانواده را با عوامل طبیعت میآمیزد، زیرورویش میکند و تا مرز فروپاشی کامل پیش میبرد، ولی نمیگذارد نابود شود. نش در مهلکهی تنهایی و بیکسی بهناگاه روزنهای از امید میگشاید. مردی آواره از راه میرسد و با خود زندگی میآورد. نویسنده عشق و عشقورزی را از پدیدههای مهم زندگی انسانها به شمار میآورد و آن را در باروری جسم و جان مؤثر میداند. او باریدن باران را نهتنها در این جامعهی کوچک و آدمهایش عمده میکند، بلکه تغییری عینی و دستیافتنی را به تصویر میکشد که دامنهاش به دگرگونی طبیعت و اجتماع نیز کشانده میشود. به باور نش، جامعهای که مردمش نتوانند بیندیشند، دچار خشکسالی ذهنی میشود و اگر به چاره برنخیزد، نابودیاش حتمی است.

ناموجود
ناموجود
برای اطلاع از کتابها، مقالات، کدهای تخفیف، و کتاب ماه انتشارات لاهیتا ایمیل خود را وارد کنید.
در خرداد ۱۳۸۶ و با هدف انتشار آثاری درخور در سه حوزهی ادبیات، هنر و علوم انسانی فعالیتمان را شروع کردیم.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.