کرتکه و دمنکه (کلیله و دمنه)

ترجمه از سنسکریت:

فریدون فضیلت

نثر:

بهمن حمیدی

تعداد صفحات:

256 صفحه

قطع کتاب:

رقعی

نوبت چاپ:

چاپ اول، 1400

نوع کاغذ:

تحریر سفید

موضوع:

ادبیات

شابک:

978-622-6530-10-1

تومان

معرفی

کَرَتَکَه و دَمَنَکَه (کلیله و دمنه یا پَنْچاتَنْتَرا) مجموعه‌ای داستانی به زبان سنسکریت است که تاریخ نوشته‌شدن آن را از حدود 300م تا یکی دو قرن بعدتر تخمین زده‌اند. هیچ کتابی در ادبیات هندی نیست که به اندازه‌ی کرتکه و دمنکه از قدیم‌الایام به زبان‌های مختلف ترجمه شده باشد. این کتاب از طریق ترجمه‌های مختلف آن در ادبیات جهان تأثیر شگرفی داشته است. منشأ یا نظیره‌ی کتاب با نام‌های پَنْچاتَنْتَرا (تَنْتَرَه)، پنچاکیانه ـ به معنی پنج دفتر، پنج فصل، پنج باب یا پنج داستان ـ  کلیله و دمنه، و داستانهای بیدپای نیز چاپ شده و در دسترس‌ است.

کرتکه و دمنکه در ادبیات سنسکریت هم کتاب راهنما یا رساله‌ی تعلیمی و هم رساله و مجموعه‌ای داستانی با ابعاد سیاسی خوانده شده است. پس این اثر هم از ادبیات داستانی و هم از سنت سیاسی هند مایه گرفته و دامنه‌ی اثرگذاری‌اش محدود به شبه‌قاره نمانده و تأثیرش در جغرافیای ادب و اندیشه‌ی فارسی نیز محسوس است. به طوری که به باور محققان بسیاری کرتکه و دمنکه کتابی سراسر حکمت است که هم فسلفه و عرفان ایرانی و هم گروهی از متون نظم و نثر فارسی متأثر و گاه مقلد آموزه‌های این کتاب بوده‌اند.

محتوای کَرَتَکَه و دَمَنَکَه اندرزهای سیاسی ـ اجتماعی است که در قالب داستان‌های حیوانات بیان می‌شود. اصل کتاب به زبان سنسکریت (زبان علم و ادب شبه‌قاره) بوده اما کم‌کم روایات دیگری به زبان‌های مختلف یا به ترجمه و بازنویسی، از اصل سنسکریت منشعب شده بودند. این کتاب در پنج باب (تَنْتْره) نوشته شده که از نظر حجم و اهمیت با هم متفاوت‌اند. هر باب داستان‌هایی را در بر می‌گیرد که بیش‌تر به شیوه‌ی داستان‌در‌داستان بیان شده‌اند.

بیش‌تر شخصیت‌های کتاب حیوانات‌اند که نماد گونه‌های طبقاتی و اجتماعی مختلف هند باستان‌اند و داستان‌های‌شان تنها جنبه‌ی سرگرمی ندارند. به باور هرتل، اجرتن و گروهی از پژوهشگران، کَرَتَکَه و دَمَنَکَه واجد بینشی ماکیاولی‌گونه و مبتنی بر فایده‌گراییِ صرفاً سیاسی است و می‌آموزاند که موفقیت در رویارویی‌های سیاسی منوط به فریب‌دادن دشمن است. البته در ترجمه‌ی پهلوی متن، این موضع به‌نسبت‌غیراخلاقی کتاب با مطالبی که در زندگی‌نامه‌ی برزویه‌ی طبیب آمده و نیز داستان‌های افزوده‌ی ابن‌مقفع کمی تعدیل شده است. معروف‌ترین و تأثیرگذارترین ترجمه‌ی کَرَتَکَه و دَمَنَکَه ترجمه‌ای است که در عهد خسرو اول انوشیروان (579-531م) به اهتمام برزویه‌ی طبیب، از سنسکریت به پهلوی صورت گرفت.

گذشته از هویت مولف کتاب و عنوان آن، تاریخ تألیف کتاب نیز به‌درستی معلوم نیست. در کتاب‌هایی از این‌دست دو ویژگی درخور توجه‌اند: نخست، اعتبار و جایگاه متن اصلی؛ و دیگر، ویژگی‌های زبانی آن. در توضیح این دو ویژگی می‌توان گفت، کتاب سراسرحکمتِ کَرَتَکَه و دَمَنَکَه به زبان و خطِّ سنسکریت در هندوستانِ امروز نسخه‌ها و نظیره‌هایی سیزده‌گانه و شناخته‌شده‌ای دارد که از میان آن‌ها، دانشمند و زبان‌شناسِ برجسته‌ی آمریکایی، فرانک اِجِرتون، نسخه‌ی گُجرات را اصیل‌تر دانسته و آن را تصحیح، به انگلیسی ترجمه، و متنِ سنسکریت را آوانگاری کرده است که هر سه کار در برگردان متنِ اصلی به فارسی در دسترسِ مترجم و نثرپردازِ متن بوده‌اند. موسیقیِ نثر کتاب نیز بهره‌مند و تابعِ زیبایی، ایجاز و استواریِ کلام فارسی است و به حرمت آن از کاربرد لغات عربی، مگر به‌ندرت و ناگزیر، پرهیز شده است. در بهره‌گیری از واژگان اصیلِ فارسی نیز نگاه به معادل‌های خوش‌آوا، خوش‌معنی و فهما بوده است و این، هیچ سنخیتی با نثرِ مصنوع و منسوخِ سره‌گرایانِ دشواریاب ندارد. درضمن، بنای فهم سخنْ بر میانگینِ سواد عمومِ فارسی‌زبانانِ پراکنده در جهان بوده است؛ با این‌همه، شیواییِ نثر کهنِ فارسی کاربرد واژگانِ به‌نسبت قدیم را نیز الزام‌آور می‌کرد؛ از این‌رو «واژه‌نامه‌ی فارسی به فارسیِ» مفصّلی نیز به پیوست تنظیم شد.

نکته‌ی قابل‌توجهی که در ضرورت ترجمه‌ی حاضر می‌توان گفت این‌ است که برخی از مترجمانِ این اثر ماندگار، بنا بر درک و سلیقه‌ی خود و مقتضیات زمانِ حیات‌شان، آن‌چه را که از پندنامه‌ها و اندوخته‌های عصر خود لازم می‌دانسته‌اند بر اصل کتاب افزوده‌اند تا مگر بارِ حکمت زمانه‌ی خود را افزایش دهند و از بارِ بلاهت و ستم‌کارگیِ حکام و جباران روزگارشان بکاهند و آنان را تا حد ممکن به راه عدل و انصاف و شهریاریِ مقبول سوق دهند، و البته این تلاش در جای خود نیکوست؛ اما این تمهید، به اصالتِ اثر آسیب زده است. در ترجمه‌ی حاضر فریدون فضیلت متن برگزیده‌ی سنسکریت (نسخه‌ی گجرات) را با دقت، وسواس و شکیب کم‌نظیری در برگردان متون کهن، بندبه‌بند و واژه‌به‌واژه ترجمه کرده‌ است و بهمن حمیدی چیره‌دستانه کار بازپرداخت و نثرپردازی آن را بر عهده داشته است.

 

یک نمونه‌ی تطبیقی

کلیله و دمنه (نصرالله منشی): بوزینگان و یَراعه

آورده‌اند که جماعتی از بوزینگان در کوهی بودند، چون شاهِ سیّارگان بافق مغربی خرامید و جمالِ جهان‌آرایْ را بنقابِ ظلام بپوشانید سپاهِ زنگ بغَیبِتِ او بر لشکرِ روم چیره گشت و «شبی چون کارِ عاصی روزِ محشر» درآمد. بادِ شمالْ عِنانْ‌گشاده و رکابْ‌گران‌کرده بر بوزینگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می‌جُستند، ناگاه یَراعه‌ای دیدند در طرفی افگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می‌دمیدند. برابرِ ایشان مرغی بود بر درختْ بانگ می‌کرد که: آنْ آتش نیست. البته بدو التفات نمی‌نمودند. در این‌میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تقویم و تهذیب چنین کسان سعی ـ پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیرِ آب پنهان کند. مرغْ سخنِ وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزینگان را حدیث یَراعه بهتر معلوم کند. بگرفتند و سرش جُدا کردند. (کلیله و دمنه، صص 117 - 116)

کرتکه و دمنکه

در جنگلی دور و ناشناخته بوزینگانی چند به‌گروه می‌زیستند. روزی که سرمای زمستان تن‌وجان‌شان را می‌فسرد، کرم شب‌تابی دیدند و پنداشتند که آتش است. پس بر آن گرد آمدند و رویش را به پُشته‌ای از برگ و مَرْغ و چوبِ خشک پوشاندند، تا مگر زبانه برآرد. آن‌گاه به آرامشِ جانْ بازوان گشودند و بر زمینِ پیرامونِ آتشِ پنداشته‌ی خود شکم و سینه پَسودند. از بوزینگان، یکی که بیش از همه سرمایش فسرده بود، دهان گِرد کرده بود و همه‌ی هوش‌وتوش خود را در گرو دمیدن بر «آتش» داشت. مُرغی که او را سوچی‌موکْهَه[1] می‌خواندند، چون بر تلاش بی‌فرجام‌شان می‌نگریست، از درخت به‌زیر جَست و گفت: ای دوست! خود را رنجه مدار! این کرم شب‌تاب است نه آتش. بوزینه‌ی سرمادریافته سخن مُرغ را خوار شمرد و باز، دمید. مُرغ از پای ننشست. دُمادُم کوشید تا او را از کار بی‌هوده بازدارد. اما سودی نکرد. سخنْ کوتاه! چندان مُرغ فراز بوزینه درآمد و در گوشش خواند تا بوزینه را سختْ دل‌تنگ و ناشکیب کرد. چون چنین شد، بوزینه، دُژم‌روی و چالاک، بر مُرغ جهید و به سنگی شیشه‌ی جانش را درهم شکست.[2]

 

[1].   Suchimukha ؛ سوزن‌دهان.

[2].   کَرَتَکَه و دَمَنَکَه، اِجِرتون، فضیلت ـ حمیدی، ص 114.

 

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کرتکه و دمنکه (کلیله و دمنه)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *