| عنوان اصلی اثر: | Die Leiden des jungen Werther |
|---|---|
| نویسنده: | یوهان ولفگانگ فون گوته |
| مترجم: | علیاصغر حداد |
| تعداد صفحات: | 159 صفحه |
| قطع کتاب: | رقعی |
| نوبت چاپ: | چاپ اول، 1404 |
| نوع کاغذ: | بالکی |
| شابک: | 978-622-6530-34-7 |
350.000 تومان قیمت اصلی 350.000 تومان بود.315.000 تومانقیمت فعلی 315.000 تومان است.
گوته رمان رنجهای ورتر جوان را در عرض چند هفته نوشت، در اوایل سال 1774 آن را منتشر کرد و کتاب خیلی زود با موفقیتی باورنکردنی روبهرو شد. رنجهای ورتر کتابی بود که میشد آن را همان روزها با خیال آسوده «کتاب پرفروش» نامید. گوته با نگارش این رمان دست روی نبضِ زمانهی خود گذاشت، آنچنانکه ورتر در کوتاهترین زمان ممکن چندینبار تجدیدچاپ شد. خوانندگان با ورتر، قهرمان اثر، احساس همدلی میکردند: عاشقی جوان که شور و شیداییاش او را دوستداشتنی و در عینحال رقتانگیز میکرد. ضمناً فرمی که گوته در نگارش این رمان به کار برده است ـ داستان در قالب تعدادی نامه شرح داده میشود که ورتر به دوستش ویلهلم مینویسد ـ آن را به ادعانامهای علیه جامعهی طبقاتی ـ اشرافی بدل میکند، جامعهای که به نیازها و محرومیتهای فردیِ انسانها بیاعتناست. کلام پرشوری که ورتر، قهرمان اثر، در قالب آن عشق پرشورش را به زنی دستنیافتنی شرح میدهد، تا امروز قدرت تأثیرگذاری خود را حفظ کرده است. رنجهای ورتر جرقهای بود که به پیدایش نهضت ادبی اشتورم اوند درانگ انجامید، جنبش پرقدرتی که در مخالفت با نهضت عقلگرای روشنگری شکل گرفت.
رنجهای ورتر را میتوان نخستین رمان مدرنی در نظر گرفت که ادبیات آلمان به جهان عرضه کرده است. راوی داستان نخست به خواننده اجازه میدهد نامههایی را که ورتر به دوستش نوشته است، یکبهیک بخواند، و فقط در بخش پایانی کتاب به صحنه میآید و خواننده را از وقایعی باخبر میکند که بیرون از چارچوب نامهها رخ دادهاند. ورتر جوانی است ناهمساز با جامعه که فقط با پیروی از احساسات خود زندگی میکند و با عرف و سنتهای اجتماعی سرِ سازگاری ندارد. این جوان در یک مجلس رقص به لوته دل میبازد، عاشق دختری میشود که قرار است با مردی دیگر ازدواج کند. در مدتی که نامزد لوته، مردی به نام آلبرت، در سفر بهسر میبرد، ورتر تقریباً هرروز به دیدار لوته میرود. عشق ورتر زمانی مشکلآفرین میشود که نامزدِ لوته از سفر برمیگردد. ورتر در مباحثهای با آلبرت از حق انسان به خودکشی دفاع میکند. این جوان از تحققناپذیریِ عشق خود آگاه است و لوته را ترک میکند. اما دوری او را تاب نمیآورد و خیلی زود به کنار او برمیگردد. ولی سرانجام واقعیتْ خود را به او تحمیل میکند و به چارهناپذیری عشقش پی میبرد. رنجهای ورتر جوان از یکسو به شوربختی انسانی میپردازد که با پیروی از احساسات خود عمل میکند، و از سوی دیگر ادعانامهای است علیه جامعهای طبقاتی ـ اشرافی که سرپیچی از قوانین سفتوسختش را بههیچوجه مجاز نمیشمارد.
راوی، به عبارت دیگر گوته، وانمود میکند قصد دارد رویدادی مستند را بازگو کند. در همان صفحهی نخست، پیش از نخستیننامه، در متنی کوتاه و مقدمهمانند به خواننده اطمینان میدهد تمام مطالبی را که میتوانسته است دربارهی سرنوشت ورتر به دست بیاورد، با جدیت گرد آورده است و آنها را در کتاب کمحجمی که پیش روی خواننده قرار دارد، گنجانده است. نامهها در فاصلهی زمانی چهارم ماه مه 1771 تا بیستوسوم دسامبر 1772 نوشته شدهاند و حسو حالی شبهمذهبی دارند، از غلیان درونی و مهارنشدنیِ جوانی خبر میدهند که اسیر عشقی پرشور شده است. ورتر در نامههایش از زیبایی وصفناپذیر و بهشتگونهی طبیعت میگوید و از شهری ناخوشآیند که او را در غلو زنجیرِ مناسبات خود به بند کشیده است: «طراوتی بس دلنشین جانم را فرا گرفته است، همانگونه که این صبحِ شیرینِ بهاری را؛ و من با تمام روحو روانم از این طراوت بهرهمند میشوم. تنها هستم و از زندگی در این منطقه، که برای ارواحی همچون من آفریده شده است، خشنودم». نامهها با لحنی پرقدرت و شورانگیز نوشته شدهاند: علامت تعجب (حرف ندا)، جابهجایی جملهها (وارونگی) و جملات ناتمام (کوتاه و گنگ) فراواناند. بهویژه آنجایی که قهرمان گوته در حالت شور و شیدایی از خود بیخود میشود، ناله سر میدهد و از اندوه عشقِ بیسرانجام خود شکایت میکند: «خواهش میکنم… میبینی، کار من تمام است. بیشاز این تاب تحمل ندارم! امروز کنارش نشسته بودم… من نشسته بودم و لوته پیانو مینواخت، ملودیهای گوناگون، و با چه قدرتبیانی! چه قدرتی!… چه قدرتی!… دیگر چه در سر داری، میخواهی با من چه کنی؟».
روایت داستان در قالب نامه به خواننده امکان میدهد به گونهای ناخودآگاه خود را مخاطب نامهها فرض کند.
راوی دربارهی اصلونسب ورتر توضیحی نمیدهد. با اینحال بهروشنی پیداست که او از سنخ جوانان تحصیلکرده است. شاید بتوانیم او را جوانی بیشاز اندازه حساس در نظر بگیریم که به دلیل عشق پرشور و عملاً تحققناپذیرش به لوته از پا درمیآید و در ورطهی نابودی میغلتد. از سوی دیگر میتوان او را مردی در نظر گرفت که میکوشد در برابر سنتهای رایج در جامعهای ایستادگی کند که اشراف بر آن حکومت میکنند. ضمناً ورتر میتواند نابغهای باشد با تمایل به رفتارهای افراطی. اما در هرحال این جوان در اصلْ شخصیتی است خودشیفته که سخت دلبستهی خود است و به همین دلیل عشقش به لوته از نظر خودش تا زمانی باشکوه و پرارزش مینماید که به امکانناپذیریِ تحقق آن اعتقاد دارد. خودکشی ورتر بیانگر حق طبیعی او برای چشمپوشی از زندگی و گزینشِ مرگی خودخواسته است. ورتر سرانجام با نادیدهگرفتن تمامی قراردادهای اخلاقی، از این حق ویژهی خود آزادانه بهره میگیرد.
نامههای ورتر، مجموعاً مونولوگهایی گاه بسیار طولانی، نخست نشان میدهند که او فقط در دامان طبیعت یا در کنار لوته میتواند احساس شادمانی کند. تلاش او برای اینکه در عرصهی فعالیت شغلی و معاشرت با افراد جامعه روابطی پایدار برقرار کند، شهروند شود و برای خود در شهر جای پای محکمی فراهم بیاورد، نتیجهای به بار نمیآورد و به طرزی اسفناک به شکست میانجامد. پدیدههای طبیعی و مناظر طبیعت حسوحال درونیِ او را منعکس میکنند. ورتر در آغاز نامهنگاریهایش با زبانی پرشور به وصف زیباییِ طبیعت میپردازد. اما رفتهرفته، گویی که از خوابو خیال بیدار شده باشد، طبیعت را گوری دهانگشوده میبیند: «گویی پردهای از برابر روحم کنار رفته است و پهنهی زندگیِ بیپایان پیش چشمم به ورطهی گوری تا ابد دهانگشوده بدل میشود».
متنهای ادبیای هم که مدام سرگرم خواندن آنهاست، آیینهگونْ تصویرِ درونی او را بازمیتابانند: هومر حسوحالی باشکوه در او برمیانگیزد، اشعار پراحساس کلوپاشتوک با نازکدلی او که از دلباختگیاش سرچشمه گرفته است، همآهنگ مینماید. اوسیان از تیرگی و افسردگی روحش خبر میدهد، و نمایشنامهی تراژیک لسینگ ظاهراً انگیزهی او را برای خودکشی تقویت میکند.
سرانجام وقتی یأس و ناامیدیِ ورتر به اوج میرسد، راوی که خواننده وجود او را تقریباً از یاد برده است، دوباره به صحنه میآید تا نامههای بهجامانده از ورتر را با گزارش خود تکمیل کند. حضور راوی فضای داستان را ناگهان دگرگون میکند. فضای دراماتیک، پر از مونولوگهایی حاکی از درماندگی، جای خود را به گزارشی واقعنگرانه میدهد و به اینترتیب بخش پایانیِ رمان سرعتی شتابنده به خود میگیرد. ورتر، مصمم به خودکشی، برای آخرینبار به دیدار لوته میرود، میرود که بارِ رنج خود را تا نقطهی پایان به دوش بکشد و سپس این جهان را ترک کند. در این دیدار، ورتر بخشی نسبتاً بلند از ترجمهی خود از اوسیان را میخواند، لوته منقلب میشود. اما سرانجام به خود میآید و در برابر او مقاومت میکند. ورتر لوته را در آغوش میگیرد، گرم و پرشور میبوسد و پیش پای او زانو میزند. اما لوته او را از خود میراند، به اتاق کناری میگریزد و در به روی خود میبندد. ورتر همانشب نامهی پیشترآغازکردهی خداحافظی خود را خطاب به لوته به پایان میرساند. طپانچهی آلبرت را به بهانهی سفر امانت میگیرد، لباسی را میپوشد که در نخستین دیدارش با لوته در مجلس رقص به تن داشته است، و در حالی با شلیک گلوله به زندگی خود پایان میدهد که نمایشنامهی تراژیک امیلیا گالوتی، اثر لسینگ، بازشده روی میز قرار دارد.
رمان رنجهای ورتر جوان در دورهای نوشته و منتشر شد که به نام دورهی اشتورم اوند درانگ یا دورهی نبوغ شهرت دارد. در این دوره نبوغ ـ هنرمند به مثابهی تصویر انسان برتر، تصویر انسان فعال در عرصهی آفرینش، در نظر گرفته میشد. پیروان این جنبش از نابغهای که در کار ادبی و آفرینش هنری فعال بود، به گونهای بتپرستانه ستایش میکردند. انسان به همت نهضت روشنگری از «غلوزنجیری که خود به دستوپای خویش بسته بود» (کانت) آزاد شد. اما بیم آن میرفت که عقلگراییِ فزاینده به شکلگیری قراردادهایی خشک و انعطافناپذیر بینجامد و رفتهرفته ضوابطی تنگ و دستوپاگیر پدید بیایند که ادبیات زیر فشار سنگین دستورالعملهای آن امکان تنفس و بالندگیاش را از دست بدهد. یوهان گوتفرید هردر، زبانشناس مشهور آلمانی، با پدیدآمدن چنین دورنمایی مخالف بود. هردر اعتقاد داشت هنرِ شاعری امری آموختنی نیست و برای شاعرشدن به موهبت برخورداری از «نبوغِ فطری» نیاز است. گوته در اشتراسبورگ با هردر دیدار کرد، دیدگاه او را پذیرفت و در نگارش نمایشنامههای گوتس فون برلیشینگن و پرومته و همینطور در نگارش رمان رنجهای ورتر از دیدگاه او بهره گرفت: «مردم هرچه میخواهند، بگویند؛ پیروی از قاعده و اسلوبْ حسِ راستینِ طبیعت و بیانِ راستین آن را ضایع خواهد کرد! … بله، دوست من! چرا سیلاب نبوغ تا این اندازه بهندرت جاری میشود؟ چرا بهندرت در امواج بلند، طوفانآسا، از راه میرسد و روح شگفتزدهی شما را میلرزاند؟».
جنبش اشتورم اوند درانگ عملاً نوعی شاخبهشاخشدن مستقیم با نهضت روشنگری بود. نویسندگانی مانند فریدریش شیلر، گوتفرید آگوست بورگر، فریدریش ماکسیمیلیان کلینگر، آنتون لایزوتیس، فریدریش هاینریش یاکوبی، هاینریش لئوپولد واگنر و دیگران در تشکلی به نام جوانان پرشور ادبیات گردهم آمدند. اعضای این گروه هرگونه ضابطهی هنری را مردود میشمردند و فقط از الهامات ادبی و قدرت آفرینش خودشان پیروی میکردند. فریدریش گوتفرید کلوپ اشتوک، این شاعرِ احساسات و عواطف، شخصاً از اعضای جنبش اشتورم اوند درانگ نبود، با اینحال الگویی بود که اعضای جنبش از او پیروی میکردند. قهرمانان نوینی که در آثار ایندسته از نویسندگان و شاعران زاده میشدند و به جهان ادبیات راه مییافتند، اجازه داشتند از عشق بیحدومرز، اشتیاق سوزان، یأسآور و درماندگی جنونآمیز در تبوتاب باشند و فقط نباید رفتاری سست و بیرمق پیش میگرفتند.
اغلب، کسانی از گوته پرسیدهاند آیا شخصی با ویژگیهای ورتر بهراستی وجودِ خارجی داشته است؟ این پرسش از آنجا به میان آمده است که گوته این حس را در خوانندگان رمانش برمیانگیزد که گویا رویدادهای شرحدادهشده در رنجهای ورتر بهراستی رخ دادهاند. در واقع گوته برای نگارش رنجهای ورتر از چند رویداد واقعی به مثابهی منبع اولیه بهره گرفته است. گوته خودش در سال 1772 در یک مجلس رقص با دختری نوزدهساله به نام شارلوته بوف و نامزد او به نام یوهان کریستیان کِستنر آشنا میشود. گوته هم درست مثل ورتر به آن دختر دل میبازد و در طول چند هفتهی بعدی بارها به دیدن او میرود. طبیعتاً شارلوته بوف به ابراز علاقهی گوته روی خوش نشان نمیدهد و آنطور که در دفتر خاطراتش آمده است، خوب میدانسته است چگونه باید این عاشقِ دلسوخته را دستبهسر کند. این است که گوته در سپتامبر همانسال بهناچار شارلوته را ترک میکند تا بر آن رابطهی بیسرانجام نقطهی پایان بگذارد. رویداد بعدی: گوته بلافاصله پس از ترک شارلوته بوف که ظاهراً بدون خداحافظی صورت میگیرد، در محلی به نام اِنبرایت اشتاین به دیدن بانوی نویسندهای به نام سوفی فون لاروخه میرود و در آن دیدار، دختر شانزدهسالهی سوفی فون لاروخه را میپسندد و به او ابراز علاقه میکند. بعدها وقتی آن دختر با مردی بسیار مسنتر از خودش ازدواج میکند، طبیعتاً ادامهی ابراز علاقهی گوته به آن زن به برخوردهای نهچندان خوشآیندی میان گوته و همسر غیورِ آن زن منجر میشود. و اما رویداد سوم: کارل ویلهلم یروسالم، یکی از آشنایان گوته، با طپانچهای که به بهانهی سفر از یوهان کریستیان کِستنر به امانت میگیرد، به زندگیِ خود پایان میدهد، زیرا به گونهای چارهناپذیر به زنی متأهل دل باخته بوده است.
رنجهای ورتر جوان بلافاصله پس از انتشار با استقبال پرشور خوانندگان روبهرو شد. آوازهی گوته در مقام نویسندهای جوان و تازهبهصحنهآمده بهاصطلاح یکشبه در سراسر اروپا طنین انداخت. درست همانطور که جوانها امروز برای دیدن ستارگان موسیقیِ پاپ سر و دست میشکنند. آنروزها خیل مردم میآمدند که این نویسندهی جوان را ببینند و موفقیت نامنتظَرش را به او تبریک بگویند. رنجهای ورتر در مدتزمانی کوتاه به چندین زبان اروپایی ترجمه شد و شمارگان فروش آن تمام رکوردها را شکست. گوته در سال 1782 شخصاً رمان را حکو اصلاح کرد تا در چارچوب مجموعهآثارش گنجانده و منتشر شود. این رمان پژواک روح زمانه بود، چون آگاهانه با عقلگرایی نهضت روشنگری مقابله میکرد. رنجهای ورتر میان اقشار جامعه، چه پیرها چه جوانها، هواخواه داشت. اما بهویژه جوانان احساسات خود را در آن بازمییافتند. نسل اشتورم اوند درانگ از لحن پرشور و از عشق مهارنشدنی ورتر به وجد آمد و او را نمایندهی نسل خود در نظر گرفت.
مخالفان رمان، بهویژه کلیسا، نهفقط از این ناخرسند بودند که رمان ماجرای مرگ خودخواستهی ورتر را شرح میداد، بلکه از خوانندگان میخواست با آن احساس همدلی کنند. برخورد با این عملِ تحریکآمیز و آشکارا مغایر با اخلاق جامعه، زمانی تشدید شد که در پی انتشار کتابْ چندین خودکشی رخ داد که بهروشنی پیدا بود رمان گوته زمینهساز وقوع آنها شده است. وقایعنگاریها نشان میدادند که قربانیانِ اینقبیل مرگهای خودخواسته به پیروی از الگوی ورتر عمل کردهاند، و حتی برخی از آنها با کتاب رنجهای ورتر در جیب، دست به خودکشی زدهاند. گوته از این رخدادها اعلام ناخشنودی کرد. با اینحال خودکشیها بدون پیآمد باقی نماند. کتابْ خطرناک اعلام شد و در لایپزیگ، بایرن و اتریش نسخههای موجود در کتابفروشیها را جمعآوری کردند و کلیسا کتاب را در فهرست آثاری گنجاند که خواندن آنها برای کاتولیکها مجاز شمرده نمیشد.


ناموجود
برای اطلاع از کتابها، مقالات، کدهای تخفیف، و کتاب ماه انتشارات لاهیتا ایمیل خود را وارد کنید.
در خرداد ۱۳۸۶ و با هدف انتشار آثاری درخور در سه حوزهی ادبیات، هنر و علوم انسانی فعالیتمان را شروع کردیم.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.